X
تبلیغات
قران- قرائت هاي اساتيدبزرگ جهان اسلام

لینک دوستان
غیبت کردن درقران

1ـ ... وَلا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً اَیُحِبُّ اَحَدُکُمْ اَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ اَخیهِ مَیْتاً
فَکَرِهْتُمُوه.   (حجرات ـ 12)

2ـ وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَة لُمَزَة.   (همزه ـ 1)

3ـ اِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ اَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِى الّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.   (نور ـ 19)

4ـ لا یُحِبُّ اللّهَ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ اِلاّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللّهُ
سَمیعاً عَلیِماً.   (نساء ـ 148

ترجمه:

1ـ «...و هیچ یک از شما دیگرى را غیبت نکند، آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ به یقین همه شما از این امر کراهت دارید».

2ـ واى بر هر غیب جوى مسخره کننده.

3 ـ «کسانى که دوست دارند زشتى ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد عذب دردناکى براى آنان در دنیا و آخرت است.

4ـ خداوند دوست ندارد کسى با سخنان خود بدیها (ى دیگران) را اظهار کند، مگر آن کس که مورد ستم واقع شده باشد، خداوند شنوا و دانا است.نساء ـ 148

قرآن با صراحت از سه چیز نهى مى کند که در واقع علّت و معلول یکدیگرند. نخست از گمان بد، و بعد از تجسّس، و سرانجام از غیبت. روشن است گمان بد انسان را وادار به تجسّس در احوال دیگران، و کشف اسرار آنها مى کند و از آنجا که هر انسانى ممکن است عیب و نقصى داشته باشد که با تجسّس کشف شود، اطلاع بر آن عیب پنهانى سبب غیبت مى گردد.

ولى قرآن مجید در این آیه براى غیبت اهمیّتى بیش از مسأله گمان بد و تجسّس قائل شده چرا که آن را مدلّل به دلیلى گویا و رسایى ساخته مى فرماید: «کسى از شما دیگرى را غیبت نکند آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد (به یقین) همه شما از این امر کراهت دارید» (وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً اَیُحِبُّ اَحَدُکُمْ اَنْ یَاْکُلَ لَحْمَ اَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ).

این تشبیه که در واقع یک دلیل منطقى را تشکیل مى دهد تمام ابعاد مسأله غیبت را بیان کرده، شخص غائب را به مرده تشبیه مى کند، و رابطه دینى او را به عنوان برادرى و اخوّت و آبروى او را به پاره تن او و غیبت را به منزله خوردن گوشت او، کارى که هر وجدانى، هر قدر ضعیف باشد، از آن ابا و وحشت دارد، و حتى در سخت ترین حالات حاضر نیست چنین کند.

این تشبیه مى تواند اشاره به نکته هاى فراوان دیگرى نیز باشد:

فرد غائب همچون مرده است که قدرت بر دفاع از خویش ندارد، و هجوم بردن بر کسى که قادر بر دفاع از خویش نیست، بدترین نوع ناجوان مردى است.

بى شک خوردن گوشت مرده سبب سلامت جسم و جان نمى شود، بلکه سرچشمه انواع بیمارى ها است، بنابراین غیبت کننده اگر آتش کینه و حسد خود را با غیبت موقّتاً فرو نشاند به یقین چیزى نمى گذرد که همان بذرهاى نهفته مفاسد

اخلاقى در درون جان او سر مى کشد و همچون خارهاى مغیلان او را آزار مى دهد.

غیبت کننده انسان ضعیف و ناتوانى است که شهامت رویا رویى با مسایل را ندارد و به همین دلیل به مرده برادر خویش هجوم مى برد.

همان گونه که یک حیوان یا انسان مردار خوار، سبب انتشار انواع میکرب هاى بیمارى مى گردد، شخص غیبت کننده نیز با ذکر گناهان و عیوب پنهانى برادران مسلمان عوامل اشاعه فحشاء را فراهم مى سازد.

قرآن مجید با ذکر این مثال و ریزه کارى هایى که در آن نهفته شده به تحریک وجدان و فطرت انسان ها در برابر این گناه بزرگ مى پردازد، و شاید به همین دلیل جمله را با سؤال شروع مى کند، تا پاسخ آن از درون انسان ها برخیزد و تأثیر آن قوى تر شود، مى فرماید: «آیا هیچ یک از شما دوست دارد گوشت برادر مرده خود را بخورد؟»

در ضمن آیه مى تواند اشاره اى به این نکته نیز باشد، که موارد جواز غیبت (مانند تظلّم و رفع ستم و مشورت و اصلاح ذات البین در واقع مانند موارد اضطرار به اکل میته است که انسان باید به حداقل قناعت کند).

ولى این سؤال مطرح است که ما در تمام دنیا به ندرت در طول یک سال به موردى برخورد مى کنیم که کسى گوشت مرده انسانى را ـ چه رسد به برادر خویش ـ خورده باشد، زشتى این امر به اندازه اى است که همه از آن پرهیز مى کنند، در حالى که غیبت امر رایجى است که در همه جوامع دیده مى شود، بلکه یکى از وسایل تفریح و سرگرمى در جلسات است، راستى این تفاوت از کجا سرچشمه مى گیرد؟

این موضوع ظاهراً دلیلى جز این ندارد که رواج غیبت، قبح و زشتى آن را متأسفانه در نظرها کم کرده است.

در دوّمین آیه با تهدید کوبنده اى به سراغ عیب جویان و غیبت کنندگان مى رود، مى فرماید «واى به هر عیب جوى غیبت کننده اى که مردم با ایمان را به سخریه مى گیرند، و با نیش زبان و حرکات دست و چشم و ابرو، در پشت سر و پیش رو، مؤمنان را هدف تیرهاى طعن و تهمت قرار مى دهند» (وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَة لُمَزَة).

در این که واژه «لُمَزَة» (از ماده لمز (بر وزن رمز) و «هُمَزَه» از ماده همز (بر همین وزن) که هر دو صیغه مبالغه است، به یک معنى است، و اشاره به غیبت کنندگان و عیب جویان مى کند یا در میان آنها تفاوتى است، در میان مفسّران گفتگوى بسیار است. بعضى هر دو را به یک معنى مى دانند بعضى به دو معنى، آنها که معتقدند دو معنى دارد بعضى هُمَزَه رابه معنى غیبت کننده، و لُمَزَه را به معنى عیبجو تفسیر کرده اند و بعضى عکس آن را گفته اند، و بعضى مى گویند هُمَزَه به کسى گفته مى شود که با اشارات عیب جویى مى کند، و لُمَزَه به معنى کسى است که با زبان، این عمل زشت را انجام مى دهد.

بعضى اولى را به معنى عیب جویى آشکار، و دومى را به معنى عیب جویى پنهان و یا اشاره دانسته اند، و بعضى عقیده دارند هُمَزَه کسى است که در حضور، عیب جویى مى کند، و لُمَزَه کسى است که در پشت سر، این کار را انجام مى دهد.

بعضى از مفسران گفته اند همز و لمز، دو صفت رذیله است که از جهل و غضب و تکبّر ترکیب شده است زیرا هم سبب اذیّت و آزار دیگران است و هم نوعى برترى طلبى در آن نهفته است، و از آنجا که در خود فضیلتى نمى بیند سعى مى کند به دیگران عیب بگذارد تا خودش را برتر نشان دهد.(1)

در همان تفسیر این دو صفت را از اوصاف منافقان ـ طبق حدیثى ـ بیان مى کند.(2) تعبیر به «ویل» که در آغاز این آیه آمده است، در 27 مورد از قرآن مجید دیده مى شود، که در مقام نفرین و به معنى هلاکت و یا به معنى انواع عذاب است، و این که گفته اند اشاره به چاه یا وادى پر عذابى در جهنم است در واقع از قبیل تفسیر کلى به مصداق است.

* * *

1. روح البیان، جلد 10، صفحه 58.

2. همان مدرک.

3. تفسیر کبیر فخر رازى، جلد 32، صفحه 91.

با توجه به موارد استعمال ویل در قرآن، به خوبى روشن مى شود که این واژه در مواردى به کار مى رود که کارهاى بسیار زشتى انجام گرفته است، و از اینجا روشن مى شود که غیبت و عیب جویى از دیدگاه قرآن مجید از زشت ترین کارها است.

در سوّمین آیه مستقیماً سخن از نکوهش اشاعه فحشاء و تهدید شدید مرتکب شوندگان به میان آمد و به طور ضمنى، مذمّت از غیبت مى کند، زیرا اشاعه فحشاء غالباً از طریق غیبت یا تهمت است. مى فرماید: «کسانى که دوست دارند زشتى ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکى در دنیا و آخرت دارند، و خداوند مى داند و شما نمى دانید» (اِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ اَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةَ فِى الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ فِى الدُّنیا وَ الآخِرَةِ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ انْتُمْ لا تَعْلَمُونَ).

البته شأن نزول آیه در مورد تهمتى است که از سوى منافقان به یکى از همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) زده شده بود، ولى مسأله اشاعه فحشاء (شیوع دادن زشتیها در میان مردم) مفهوم عامى دارد که مخصوصاً غیبت را در بسیارى از موارد شامل مى شود.

در واقع نخستین آیه از آیات بالا اشاره به بُعد حقّ النّاس فردى غیبت داشت و این آیه اشاره به آثار ویران گر جمعى آن است، زیرا هرگاه کارهاى خلافى را که مردم در پنهانى انجام داده اند و کسى از آن آگاه نیست بر ملا شود، بسیارى از افراد ضعیف الایمان تشویق به این گونه کارها مى شود.

«فاحشه» از ماده فحش در اصل به معنى هر کارى است که از حد اعتدال خارج شود و صورت فاحش به خود بگیرد، بنابراین شامل تمام منکرات و کارهاى بسیار زشت و قبیح مى شود، هر چند در بسیارى از موارد در قرآن مجید یا در کلمات روزمرّه در خصوص انحرافات جنسى و آلودگى هاى ناموسى به کار مى رود، ولى این مانع از عمومیّت فاحشه و فحشاء نیست، و در واقع از قبیل استعمال در یک مصداق بارز است، بنابراین اشاعه فحشاء که در آیه آمده، و در بسیارى از موارد از طریق غیبت انجام مى شود، منحصر به آلودگى هاى جنسى نیست.

درآیه 45 عنکبوت درباره نماز مى خوانیم: «اِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ; نماز انسان را از زشتى ها و منکرات باز مى دارد» و به یقین مفهوم آن عام است.

به همین دلیل در ذیل این آیه حدیثى وارد شده که مى فرماید: «مَنْ قالَ فِى مُؤْمِن مارَأَتْهُ عَیْناهُ وَ سَمِعَتْهُ اُذُناهُ فَهُوَ مِنَ الَّذینَ قالَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ اِنّ الَّذینَ یُحِبُّونَ اَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِى الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ; کسى که درباره مؤمن آنچه را مى بیند (از عیوب پنهانى) و آنچه را مى شنود (که مردم درباره او مى گویند) او از کسانى است که خداوند متعال درباره آنها گفته کسانى که دوست دارند اشاعه فحشاء در میان مؤمنان شود عذاب درناکى دارند».

این نکته نیز حائز اهمیت است که قرآن در آیه بالا مجازات این گونه اشخاص را عذاب دنیا و آخرت ذکر کرده، و این نشان مى دهد غیبت و اشاعه فحشاء پى آمدهاى سویى در زندگى انسان ها نیز دارد.

آخرین سخن درباره تفسیر آیه فوق این که قرآن مجید براى این که تأکید بر این مسأله مهم بگذارد نمى گوید کسانى که اشاعه فحشا کنند، گرفتار عذاب الیم دنیا و آخرت مى شوند، بلکه مى گوید کسانى که دوست دارند، اشاعه فحشاء در میان مؤمنان شود چنین سرنوشتى دارند.

در چهارمین و آخرین آیه مورد بحث، سخن از جواز غیبت در مورد ظالمان براى مظلومانى که به دادخواهى برمى خیزند آمده است که از آن به خوبى روشن مى شود غیبت بدون مجوز جایز نیست، مى فرماید: «خداوند دوست ندارد کسى با سخنان خود بدى ها را اظهار کند مگر آن کس که مورد ستم واقع شد (و مى خواهد از این طریق تظلّم کند و رفع ظلم نماید) (لا یُحِبُّ اللّه الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ اِلاّ مَنْ ظُلِمَ).

منظور از جهل من القول، هر گونه ابراز و اظهار لفظى است خواه به صورت شکایت باشد یا حکایت، یا غیبت، یا نفرین و مذّمت. بنابراین مظلومانى که مورد ستم ظالمان قرار گرفته اند براى دفاع از خویشتن مى توانند کارهاى ظالمان را برشمرند.

و براى این که افرادى از این استثناء سوء استفاده نکنند، و به بهانه این که

مظلوم واقع شده اند، هر جا بنشینند و به غیبت این و آن بپردازند، در پایان آیه مى فرماید: خداوند سخنان را مى شنود و از نیّات آگاه است.(وَ کانَ اللّهُ سَمیعَاً عَلیماً).

* * *

از آنچه در آیات فوق آمد زشتى فوق العاده غیبت و عواقب دردناک آن در دنیا و آخرت به خوبى روشن مى شود

این واژه و واژه «وَیْس» و «وَیْح» همه حالت تأسف انسان را بیان مى کند منتها ویل در موارد کارهاى زشت و قبیح گفته مى شود، و ویس در مقابل تحقیر، و ویح در مقام ترحم.(3)

مثالى گویا براى روشن شدن زشتى حقیقت غیبت چیست

و جمله (ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا فکرهتموه ) در ضمن مثالى به همین حقیقت اشاره مـى کـند. در این جمله نخست استفهام انکارى به کار برده ، و حب منفى را به (احد) یعنى یکى از مسلمانان نسبت داده ، و نه به بعضى از مسلمانان ، یعنى نفرموده : (ایحب بعضکم ) و یـا تـعبیرى دیگر تا مشمول نفى واضح تر شود. و باز به همین منظور نفى مذکور را با جمله (کرهتموه ) تاءکید فرمود، و با اینکه مى توانست همین کراهت را به احد نسبت داده بفرماید (فکرهه ).
و حـاصـل مـعناى آیه این است که : غیبت کردن مؤ من به منزله آن است که یک انسانى گوشت بـرادر خـود را در حـالى کـه او مـرده اسـت بـخـورد. حـال چـرا فـرمود گوشت برادرش ؟ براى اینکه مؤ من برادر او است ، چون از افراد جامعه اسـلامـى اسـت که از مؤ منین تشکیل یافته ، و خداى تعالى فرموده :
(انما المؤ منون اخوه ). و چـرا او را مـرده خواند؟ براى اینکه آن مؤ من ، بى خبر از این است که دارند از او غیبت مى کنند.

تفسیر المیزان 18

آیات و اخبار وارده در حرمت و مذمت غیبت

چون حقیقت غیبت را شناختى بدان که: آن، اعظم مهلکات، و اشد معاصى است.وبه اجماع جمیع امت، و صریح کتاب رب العزة و احادیث پیغمبر - صلى الله علیه و آله - وائمه اثنى عشر - علیهم السلام - حرمت آن ثابت است.

خداوند عزت مى‏فرماید: «و لا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه‏میتا فکرهتموه‏».

یعنى: «باید غیبت نکند بعضى از شما بعضى دیگر را، آیا دوست‏مى‏دارد یکى از شما که بخورد گوشت‏برادر خود را در حالتى که مرده باشد؟ ! پس‏کراهت مى‏دارید شما آن امر را» . (16)

و از رسول خدا - صلى الله علیه و آله - مروى است که فرمود: «زنهار، احتراز کنید ازغیبت، به درستى که: غیبت، بدتر است از زنا، زیرا: مردى که زنا مى‏کند و توبه مى‏کندخدا او را قبول مى‏فرماید ولى غیبت کننده را خدا نمى‏آمرزد تا آنکه غیبت او را که‏کرده است از او بگذرد» . (17)

و فرمود که: «در شب معراج به قومى گذشتیم که روهاى خود را با ناخنهاى خودمى‏خراشیدند.از جبرئیل پرسیدم که: ایشان چه کسان‏اند؟ گفت: غیبت کنندگان‏» . (18)

روزى آن سرور بر منبر برآمدند و خطبه‏اى در نهایت‏بلندى خواندند - به نوعى که‏زنان در خانه‏ها آواز آن سرور را شنیدند - و فرمودند که: اى گروهى که به زبان، ایمان‏آورده‏اید و دل شما از ایمان خالى است! غیبت مسلمین را مکنید.و عیب‏جوئى ایشان منمائید، که: هر که عیب جوئى برادر خود کند خدا عیب او را ظاهر مى‏سازد اگر چه دراندرون خانه خود باشد» . (19)

و در روز دیگر آن سرور بر بالاى منبر خطبه‏اى ادا فرمودند و بیان گناه ربا و عقوبت‏آن را کردند پس فرمودند: «یک درهم از ربا بدتر است از سى و شش زنا، و آبروى برادرمسلم را ریختن از ربا بدتر است‏» . (20)

و وقتى آن حضرت مردم را امر به روزه فرمود، گفت: «احدى بدون اذن من افطارنکند.چون شام داخل شد، یک یک مى‏آمدند و اذن گرفته افطار مى‏کردند تا مردى آمدو عرض کرد: یا رسول الله! دو دختر من روزه گرفته‏اند و حیا مانع ایشان است که به‏خدمت تو رسند، اذن بفرما تا افطار کنند.حضرت روى مبارک گردانید.آن مرد ثانیاعرض کرد.باز حضرت روى گردانید.و در مرتبه سوم فرمود که: آنها روزه نگرفته‏اند وچگونه روزه بودند و حال آنکه در همه روز گوشت مردم را به غیبت مى‏خوردند، بروایشان را بگو تاقى کنند.آن مرد باز گشت و ایشان را خبر داد پس آنها قى کردند و ازهر یک پارچه خون بسته دفع شد.چون پیغمبر را خبر دادند فرمود: به خدائى که جان‏محمد در دست اوست که اگر این در شکم آنها باقى مى‏ماند آتش جهنم آن رامى‏خورد» . (21)

و از جانب خداوند رحمن به موسى بن عمران وحى شد که: «هر غیبت کننده‏اى که باتوبه از دنیا برود آخر کسى است که داخل بهشت‏خواهد شد.و هر غیبت کننده‏اى که‏بى‏توبه از دنیا برود اول کسى است که داخل جهنم خواهد شد» . (22)

و از حضرت رسول - صلى الله علیه و آله - مروى است که: «هر که غیبت کند مردمسلمان یا زن مسلمانى را، خدا چهل شبانه روز نماز و روزه او را قبول نمى‏کند، مگر این‏که آن کسى که غیبت او شده از او عفو کند» . (23)

و فرمود: «هر که غیبت مسلمانى را بکند، در ماه رمضان اجرى از براى روزه اونخواهد بود» . (24)

و در حدیثى دیگر از آن سرور منقول است که: «دروغ گمان کرده است هر که گمان‏کند حلال زاده است و او گوشت مردم را به غیبت مى‏خورد» . (25)

و از امام جعفر صادق - علیه السلام - مروى است که: «هر که در حق مؤمنى بگوید امرقبیحى را که خود دیده یا شنیده باشد، آن شخص داخل این آیه مبارکه است که:

«ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فى الذین آمنوا لهم عذاب الیم‏»

یعنى: «به تحقیق‏کسانى که دوست مى‏دارند که فاش شود امر قبیح و ناشایست در حق طایفه‏اى که ایمان‏آورده‏اند از براى ایشان است عذاب دردناک‏» . (26)

و نیز از آن حضرت مروى است که: «هر کس روایت کند از مؤمنى چیزى را که‏بخواهد او را عیبناک کند و آبروى او را کم کند تا از چشم مردم بیفتد، خداوند - عز شانه - او را از تحت امر خود بیرون مى‏کند و داخل در تحت امر شیطان مى‏کند.وشیطان او را قبول نمى‏کند» . (27)

و آن حضرت فرمود: «هر که غیبت کند برادر مؤمن خود را بى‏آنکه عداوتى میان‏ایشان ثابت‏باشد، شیطان شریک است در نطفه او» . (28)

و فرمود که: «غیبت، حرام است‏بر هر مسلمانى.و آن مى‏خورد حسنات را.و باطل‏مى‏سازد آنها را، همچنان که آتش هیزم را مى‏خورد» . (29)

و اخبار در این خصوص بسیار است.و ذکر همه آنها متعسر، بلکه متعذر است. (30) وهمین قدر که مذکور شد کفایت مى‏کند.

علاوه بر این، هر که را اندک عقلى بوده باشد مى‏داند که: این صفت، خبیث‏ترین‏صفات، و صاحب آن، رذل‏ترین مردمان است.و بزرگان پیش، بندگى خدا را در نماز وروزه نمى‏دانسته‏اند بلکه در چشم پوشیدن و حفظ خود از پیروى عیب مردم‏مى‏دانسته‏اند.و آن را افضل اعمال مى‏شمرده‏اند.و خلاف آن را صفت منافقین‏ مى‏دیدند.و وصول به مراتب عالیه و درجات رفیعه را موقوف به ترک غیبت‏ مى‏دانسته‏ اند.

چون از حضرت رسول - صلى الله علیه و آله - وارد است که: «هر که نماز او نیکو باشدو عیالمند باشد و مال او کم باشد و غیبت مسلمانان را نکند با من خواهد بود دربهشت‏» . (31)

و چقدر قبیح است که: آدمى از عیوب خود غافل شده در صدد اظهار عیوب مردمان برآید.خارى را در چشم دیگران ملاحظه کند ولى شاخ درختى را در دیده خودبرنخورد.

پس اى جان برادر! چون خواهى که عیب دیگران را بگویى، اول عیوب خود را یادکن و در صدد اصلاح آن برآى.

یاد آور، قول پیغمبر - صلى الله علیه و آله - را که فرموده است: «خوشا به حال کسى‏که مشغول عیب خود گردد و به عیوب مردم نپردازد» . (32)

علاوه بر این، هرگاه عیبى را که ذکر مى‏کنى امرى باشد که به اختیار او نباشد و ازجانب حق - سبحانه و تعالى - باشد پس مذمت او بر آن غیبت فى الحقیقه مذمت‏خالق اواست، زیرا هر که چیزى را مذمت مى‏کند سازنده او را مذمت کرده است.

شخصى به یکى از حکما گفت: «اى زشت صورت.گفت آفرین من با خودم نبود که‏نیکو بیافرینم‏» .

و از اعظم مفاسد غیبت، آن است که: باعث آن مى‏شود که اعمال خیر آن کسى که‏غیبت کرده در عوض آن غیبت، به نامه عمل آن شخصى که غیبت او شده ثبت مى‏شود.

و گناهان این، به دیوان اعمال او نقل مى‏شود.و چه احمق کسى باشد که به واسطه یک‏سخن، در روز قیامت، و زر و وبال دیگرى را متحمل گردد.

مروى است که: «در روز قیامت‏بنده‏اى را به موقف عرصات حاضر سازند و نامه‏اعمال او را به دست او دهند، چون در آن نگرد از حسنات خود چیزى در آنجا نیابد،عرض کند که: پروردگارا! این نامه عمل من نیست! زیرا من از طاعات خویش هیچ درآن نمى‏بینم.خطاب رسد که: اى بنده! پروردگار تو خطا و سهو نمى‏کند اعمال خیر تو به‏غیبت مردم رفت. و دیگرى را مى‏آورند و دیوان او را به دست او مى‏دهند در آنجا طاعات بسیار وعبادات بى‏شمار مشاهده مى‏کند، عرض مى‏کند که: این کتاب من نیست. این اعمال از من‏به وجود نیامده.خطاب مى‏رسد که: فلان شخص غیبت ترا کرد و این طاعات اوست که‏عوض به تو داده شده است‏» . (33)

پس عاقل باید تامل کند که: آن کسى را که غیبت او مى‏کند اگر دوست و صدیق‏اوست چه بى‏مروتى و بى‏انصافى است که زبان به غیبت او گشاید و بدى او را در نزدمردمان گوید.و اگر دشمن اوست چه بى‏عقلى و سفاهتى است که کسى متحمل‏و زر و وبال دشمن خود گردد، و اگر طاعتى اندوخته باشد به او دهد


برچسب‌ها: غیبت کردن از نظر قران
ادامه مطلب
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 10:28 ] [ ناصرطاهري ]
درباره وبلاگ

قران 52
دانلود قرائات ,زندگينامه قاریان,دانستنيهاي قراني,همه چیز درباره قران.معصومین.احادیث.روایات.سخنرانی
.تواشیح.مداحی.فیلم.کارتون و...
حقير ناصرطاهري هستم
اميدوارم بتوانم گامي كوچك در جهت
بسط وگسترش فرهنگ قراني انجام
دهم و اجر این عمل رو هدیه میکنم به ساحت مقدس بانوی عالمین ،فرزند رسالت وامامت
کوه صبرواستقامت،حضرت زینب کبری(س) که جانم فدایش
ایمیل
composite.taheri@yahoo.com
موضوعات وب
امکانات وب

☼ ساخت کد صوتی مهدوی برای وبلاگ ☼

گرانولیت.کامپوزیت

کامپوزیت

جکوزی

استخر

الاچیق

ابنما